تبليغاتX
Parsa Zarrin Persian Weblog
پژوهشگران هنگام بررسی روند بیماری قلب، روش تازه ای برای مبازره با دیستروفی ماهیچه یافتند.

برگرفته از: کانون پزشکی دانشگاه کلمبیا
18 بهمن 1387 خورشیدی (6 فوریه 2009 ترسایی)
برگردان: پارسا زرین
 
نیوزوایز- با همانندی چشمگیر بیماری قلبی و دیستروفی ماهیچه ای دوشن، پژوهشگران کانون پزشکی دانشگاه کلمبیا دریافتند که داروهای آزمایشی نوین برای درمان نارسایی قلبی میتواند به درمان بیماری دیستروفی ماهیچه نیز کمک کند.
 
در نگاه نخست هم، نارسایی قلبی و بیماری ماهیچه زدای دوشن چندان ناهمسان نیستند. دوشن بیشتر پسرها را پیش از 6سالگی دچار میسازد  و یاخته های ماهیچه آنها را از میان میبرد. آنها رفته رفته تا پیش از 20سالگی توان خود را از دست میدهند و بیشتر آنها در 20 تا 30 سالگی رخت از گیتی برمیبندند. در آنها که به دوشن دچار نیستند، نارسایی قلبی دیرتر آغاز میشود و از توان تلمبه زدن قلب در دهه هفتم تا نهم زندگی میکاهد.
 
پژوهش تازه ای نشان میدهد که یاخته های ماهیچه در هر دو بیماری دارای روزنه های بسیار ریزی هستند که ماهیچه های اسکلتی را در دوشن و ماهیچه های قلب را در نارسایی قلبی ناتوان میسازد. در بیماری دوشن این روزنه ها کلسیم را به آرامی به درون یاخته ماهیچه های اسکلتی راه داده و با افزایش کلسیم درون آنها یاخته ها ازمیان میروند. در نارسایی دیرنده (مزمن) قلبی نیز، راهیابی کلسیم به درون یاخته کم کم از نیروی قلب کاسته و با افزایش آنزیم خردکننده پروتئین در آن بافت ماهیچه از میان میرود.
 
دکتر اندرو مارکز که راهبری این پژوهش را به دست دارد، بر این باور است که داروهای نوین آزمایشی در کانون پزشکی  دانشگاه کلمبیا- که برای بستن روزنه ها در یاخته های قلبی- ساخته شده اند میتوانند برای درمان دوشن نیز کارایی داشته باشند.
 
پس از آنکه این داروها به موشهای دچار به بیماری دوشن داده شد، به افزایش شگفت آور توان ماهیچه ها و کاهش یاخته های از میان رفته در موشها انجامید.
 
دکتر مارکز که استاد گروه فیزیولوژی و بیوفیزیک یاخته ای و همچنین استاد قلبشناسی مولکولی در کلاید و هلن وو میباشد گفت: "این برای ما بسیار شورانگیز بود. اگر این شیوه بر روی آدمی نیز پاسخ دهد، داروی ما نه تنها یک درمان کننده، که کند کننده روند از کارافتادگی ماهیچه و زندگی بخش برای بیماران دوشن خواهد بود".
 
این پژوهش در 8 فوریه در Nature Medicine به چاپ رسید. هرچند که این داروهای تازه از سوی FDA (سازمان دارو و خوراک آمریکا) پذیرفته نشده و برای بیماران دوشن نمیتواند بکار گرفته شود، دارویی همانند آنچه برای دوشن آزمایش شد، نخستین گام آزمونهای بی گزند بودن را میگذراند تا پس از چندی در همین سال (2009) بکار گیری آن برای نارسایی قلبی آغاز گردد.
 
...

+ نوشته ای از Parsa Zarrin در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 22:16 |
درمان با سلول های بنیادی مغز استخوان، امیدی برای بیماران ام-اس
 
Piyush Diwan سه شنبه سوم فوریه 2009 میلادی
(برگردان: پارسا زرین چهارشنبه 16 بهمن 1387 خورشیدی)
 
نزدیک به چهارصدهزار نفر در بریتانیا به بیماری ام-اس یا Multiple sclerosis که یک بیماری خود ایمنی است دچار هستند. این بیماری حرکت وهماهنگی (اندامهای حرکتی) بیمار را از کار انداخته و باعث ضعف ماهیچه ها، نارسایی در هوش، گفتار و بینایی میشود و تاکنون درمانی برای این بیماری شناخته نشده است.
 
پژوهشی که به تازگی انجام شده نشان داده است که سلول بنیادی مغز استخوان میتواند به ایست پیشرفت این بیماری و گاهی هم به بهبود بیمار در زمانهای آغازین بیماری بیانجامد.
 
یک گروه پژوهشی به سرپرستی ریچارد برت Richard Burt از دانشگاه نورثوسترن Northwestern شیکاگو از سلولهای بنیادی بزرگسال برای درمان 21 بیمار دارای ام-اس که بیماری آنها تازه آغاز شده بود بهره جستند. دستاورد کار آنها بهبود 17 نفر از بیماران بود که 16 نفر آنها تا 3 سال پس از دریافت این روش، دیگر نشانی از بیماری را در خود نیافتند.
 
ریچارد برت در این باره گفت: «ما از میان بردن ایمنی مغز استخوان و سپس بازسازی آن را نشانه گرفتیم که روند درمان را ایمن تر و غیرسمی تراز روشهای شیمی درمانی که همه جا برای درمان سرطان بکار میروند، میسازد.
 
پژوهشگران میگویند با اینکه این روش درمانی به بهبود نوبیماران ام-اس انجامیده ولی روی بیماران با پیشینه بلندتر این بیماری نشانی از بهبود بدست نمیدهد.

+ نوشته ای از Parsa Zarrin در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 17:27 |

گروه سزاواری آسیبمندان[1]، فرمانداری کالیفرنیا را برای ناسازگاری پیاده‌روهایش به دادگاه فراخواند

 

برگردان: مهندس پارسا زرین

شهریورماه 1385خورشیدی

 

25 آگوست 2006 - سانفرانسیسکو، کالیفرنیا (AHN) – ناسازگار بودن پیاده‌روهای کنار بزرگراهها برای دسترسی بهره‌گیران از صندلی چرخدار، نمایندگان قانونی گروه سزاواری آسیبمندان را واداشت تا به دادخواهی از سازمان ترابری[2] کالیفرنیا برخیزند.

سازمان همکاری مردم کالیفرنیا برای سزاواری آسیبمندان[3] میگوید که به دنبال دریافت تاوان نیست و تنها خواستار آن است که فرمانداری پیاده‌روها را سامان بخشد.

خواهان این پرونده، بن راک ول[4] که خود با صندلی چرخدار رفت و آمد میکند دراین باره میگوید " من آرزو دارم که بدور از دلهره در کنار بزرگراه کرانه اقیانوس آرام[5] به سوی شهربازی دیزنی[6]  راهپیمایی کنم."

در این دادخواست آمده که بسیاری از پیاده‌روها شیبراهه‌ی دسترسی درستی نداشته و همچنین پایه‌ی چراغها و پیاده‌روههای فرسوده، راه دسترسی را (برآسیبمندان) بسته‌اند.

این دادخواست میگوید که بدین سان، قانون آسیبمندان آمریکا[7] و قانون استانی همانندش زیرپا گذاشته شده است. یک کارگروه رایزنان قانونی که به دور از سودخواهی به کار میپردازد و نمایندگی آن گروه را بر دوش گرفته، در سال 2004 پرونده‌ای همانند را در رویارویی با شهر ساکرامنتو[8] پیگیری کرده و به سرانجام رسانید.

در همین زمینه سخنگوی سازمان ترابری به آسوشیتدپرس[9] گفت که این سازمان تا هنگامی که این پرونده در دست دادرسی است درباره‌ی آن سخنی نخواهد گفت.



[1] Disability Right Group

[2] DoT (Department of Transportation)

[3] Californians for Disability Rights Inc.

[4] Ben Rockwell

[5] Pacific Coast Highway

[6] Disneyland

[7] American with Disabilities Act (ADA)

[8] Sacramento

[9] Associated Press

+ نوشته ای از Parsa Zarrin در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 9:16 |

کانون آگهداد کشورهای هم‌پیمان:

با پیگیری گفتگوها، پیمان پیشنهادی سازمان کشورهای هم‌پیمان (ملل متحد) درباره‌ی سزاواری (حقوق) آسیبمندان به بار خواهد نشت.

 

برگردان: مهندس پارسا زرین

شهریورماه 1385 خورشیدی

 

14 آگوست 2006- دبیر این گفتگوها در گشایش این گردهمایی که وی آنرا دور پایانی گفتگوها نامید گفت  پیمان تازه‌ای که سازمان کشورهای هم‌پیمان برای نگهبانی از سزاواری آسیبمندان پیشنهاد نموده بود کم و بیش آماده گشته و شاید امسال پذیرفته گردد.

دان مک کِی (Don MacKay) نماینده پایدار زلاند نو به سازمان کشورهای هم‌پیمان در ژنو، به دیگر نمایندگان و فرستادگان سازمانهای مردمی گفت که دستیابی به فرجامی نیک دراین راستا دستاورد درخشانی برای این سازمان خواهد بود.

او امیدوار است این گفتگوها که در شهر نیویورک برگزار میگردد پس از دو هفته به پایان رسیده و پیمان یاد شده در شصت و یکمین همایش همگانی سازمان کشورهای هم‌پیمان پذیرفته گردد.

آقای مک کی گفت: "این بسی مایه خشنودی است که امیدواریم چنین گردهمایی بزرگی، دیدار پایانی ما برای کار بر روی پیشنویس این پیمان باشد." او همچنین افزود که گفتگو بر روی بیشتر بندهای این پیمان یا پایان یافته یا به پایان خود نزدیک است.

آقای مک کی در پی سخنان خود گفت: "ما با این امید کارمان را آغاز میکنیم که در به پایان رساندنش نیز توانا باشیم. کارهای فراوانی مانده که باید به انجام رسانیم ولی بر این باورم که ما در این دیدار همه این کارها را پیروزمندانه به سرانجام خواهیم رساند."

آقای خوان مانوئل گومز روبلدو (Juan Manuel Gómez Robledo) فرستاده‌ی مکزیک هم گفت که این پیمان با برانگیختن "جنبش جهانی نبرد با نابرابرسازی بخش بزرگی از مردم" خواهد توانست در درون کشورها نیز جنبشهایی را در همین راستا پدید آورد.

برگزار کنندگان این گردهمایی در سازمان کشورهای هم‌پیمان برای آماده‌سازی این دیدار شیبراهه‌ی ویژه‌ای را برای دسترسی به سکوی سخنرانی ساخته و شماری از صندلیهای تالار همایش را برای جایگیری صندلیهای چرخدار برچیده بودند. آنها با برپایی یک جایگاه برق، میهمانان این همایش را یاری کرده بودند تا بتوانند پیلهای صندلی چرخدار و دیگر ابزارهای برقی خود را از برق پر کنند. یک چاپگر برجسته‌ساز بریل (Braille) هم رونگاشتهای برجسته به خط بریل از نوشته‌های درخواستی را در دسترس میگذاشت.

آقای مک کی یادآور شد که چون نشستهای پیشین به پیشرفتهای چشمگیری دست یافته بود، این نشست با جستارهای سخت‌تری روبرو میگردد. از میان آنها دیده‌بانی جهانی این پیمان است که جستاری چالش برانگیز در بسیاری از پیمانهای سزاواری آدمی است و برخی کشورها بر این باورند که بخشی از سازوکارهای این گونه دیده‌بانی‌ها بی‌اندازه کنجکاوانه و آزاردهنده است.

این پیمان پیشنهادی (پیمان سازمان کشورهای هم‌پیمان درباره‌ی سزاواری آسیبمندان) نخستین پیمان سزاواری آدمیان  در سده‌ی 21 است و دگرگونی بزرگی را در رفتاری که جهان تا به امروز با 650 میلیون آسیبمند خود داشته پدید می‌آورد. امروزه  نابرابرسازی آسیبمندان بسیار گسترده شده- برای نمونه نزدیک به 90 درصد کودکان آسیبمندان در کشورهای خواهان پیشرفت به آموزشگاهها راه نمی‌یابند.

+ نوشته ای از Parsa Zarrin در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 22:11 |

خوراکهای شرنگ‌آلود امروزی کودکان را چاق می‌کند.

 

Aug. 11, 2006
World Science staff

http://www.world-science.net/othernews/060811_toxicdiet.htm

برگردان: مهندس پارسا زرین

امردادماه 1385 خورشیدی

 

تازه‌ترین پژوهش انجام شده نشان میدهد که زهر و شرنگ درون خوراکیهای زیانبار و دارای افزودنیها، پشتوانه‌ای برای فراگیر شدن چاقی در زندگی امروز ماست.

به گفته پژوهشگر این پژوهش، خوراکیهایی که با روشهای انبوه ساخته می‌شوند، بدون فیبر و سرشار از قند و چربی هستند و این ویژگیها هماهنگی هورمونی را بهم زده و به پرخوری می‌انجامد. این ناهماهنگیهای هورمونی آدمی را گرسنه‌تر، گریزان از ورزش و خموده می‌سازند.

او می‌افزاید با اینکه این پژوهش به بررسی چاقی در کودکان پرداخته ولی روشن است که کودکان چاق امروز، در آینده بزرگسالانی چاق ‌خواهند بود و از همین روست که کارشناسان بهداشت از گسترش و فراگیر شدن چاقی دچار نگرانی شده‌اند.

این پژوهشگر که نام او رابرت لاستیگ (Robert Lustig) است و در بیمارستان کودکان دانشگاه کالیفرنیا در سان فرانسیسکو کار میکند، بر این باور است که اگر در این زمینه تلاش سازنده‌ای انجام نشود، کودکان بیشتری در این دام گرفتار خواهند شد.

یافته‌های این پژوهشگر در شماره ماه اگوست پژوهشنامه بالینی تراوشگرهای درونریز(غدد)  و سوخت و ساز نِیچِر (Nature Clinical Practice Endocrinology & Metabolism) که به بررسی پژوهشهای چاقی پرداخته بود به چاپ رسید. سالنامه پزشکی کودکان (Pediatric Annals) نیز در شماره ماه نوامبر خود نوشتار دیگری درهمین زمینه را از لاستیگ در دسترس همگان خواهد گذارد.

به گفته لاستیگ که راهبری بخش پایش وزن (Weight Assessment) کودکان و نوجوانان بیمارستان یاد شده را در دست دارد، هم اکنون افزایش وزن و چاقی در میان بیماریهای شناخته شده کودکان، از بیشترین گسترش برخوردار شده و بیماریهایی چون دیابت گونه 2 که تنها در بزرگسالان دیده میشد، امروزه کودکان را هم دچار ساخته است.

او میگوید که کودکان چاق را دیگر خردسالان به گروههای خود راه نداده و آنها را ریشخند می‌کنند و این آسیبهای روانشناختی دیرپایی را در آنها پدید می‌آورد. از سوی دیگر بزرگسالان چاق نیز بیش از دیگران با فشار خون بالا، بیماریهای قلبی و سکته روبرو هستند.

از دید لاستیگ خوراکیهای سرشار از قند و چربی و بدون فیبر که امروزه در دسترس ما هستند، میزان هورمون انسولین را افزوده وهمین به افزایش وزن می‌انجامد چرا که انسولین پیامی را در تن آدمی پراکنده می‌سازد که انگیزه‌ی او را برای پرخوری بیشتر کم می‌کند. انگیزه‌ای که سرچشمه‌ی آن در دوپامین (Dopamine) مغز است.

همچنین به باور لاستیگ انسولین از یک راه دیگر نیز به افزایش وزن کمک می‌کند و آن هم از کار انداختن هورمون دیگری به نام لپتین (Leptin) است. او می‌گوید هنگامی که لپتین به درستی کار خود را انجام دهد، جنب و جوش و شادابی افزایش و گرسنگی کاهش می‌یابد و ناکارآمدی آن، گرسنگی را افزوده و از شادابی می‌کاهد.

لاستیگ دگرگونی‌های 30 سال گذشته را در فرآیند ساخت فرآورده‌های خوراکی، به ویژه افزودن قند میوه (Fructose) به خوراکی‌های بی‌قند و فیبرزدایی از آنها را نکوهش کرده و می‌گوید این دو کار هر دو به افزایش انسولین می‌انجامد.

او افزود که افزودن بی‌رویه قند میوه و فیبرزدایی خوراکی‌ها و پی‌آمد آنها در افزایش انسولین، ریشه فراگیر شدن چاقی است که خوراکیهای پرچرب و تهی از فراورده‌های شیری نیز به آن دامن زده است.

بر پایه گزارش سازمانهای کشوری بهداشت (National Institutes of Health)، شمار کودکان چاق ایالات متحده در سه دهه گذشته دو ‌برابر شده است. هم‌اکنون یک کودک از هر پنج کودک از افزایش وزن رنج می‌برند. این افزایش در کودکان و بزرگسالان در همه سالگروهها و نژادها و نیز در پسران و دختران نیز دیده می‌شود.

لاستیگ می‌گوید این دیدگاه را که خودِ کودکان باید پاسخگوی چاقی و افزایش وزنشان باشند پذیرفته ندانست. او در این زمینه همگان را برای خوراندن خوراکهای زهرآگین به کودکان گناهکار دانست و گفت که این روند باید پایان یابد.

او می‌گوید هیچ کودکی نمی‌خواهد که چاق باشد. گذشته از این کودکان و نوجوانان پاسخگوی خوراکهایی که در خانه و آموزشگاه به آنها داده می‌شود نیستند و همچنین به سختی میتوان کودکان پیش دبستانی که چاقی در آنها نیز بسیار گسترده شده را پاسخگوی افزایش وزنشان دانست.

 او در پایان گفت که فرا تر از این همه، پژوهشها نشان داده که به تازگی در سایه این باور نادرست که تنها شمار اندکی از شکموهای پرخور گرفتار چاقی میشوند، لاغرها نیز افزایش وزن پیدا کرده‌ و چاق شده‌اند. از دید او این رخداد همه را در دام خود گرفتار کرده است.

 

+ نوشته ای از Parsa Zarrin در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 و ساعت 17:29 |

سندروم ساختمان بيمار

 برگرفته از تارنمای آژانس حفاظت محيط زيست ايالات متحده آمريکا  (EPA)

 

پیشگفتار برگرداننده

در سال 1382 از سوی سازمان امور جانبازان انجام یک پروژه پژوهشی با هدف فراهم نمودن یک پیشنویس آیین‌نامه فنی برای دسترسی مجموعه‌های مسکونی برای جانبازان شیمیایی، اعصاب- روان و حس- حرکتی به دوش برگرداننده این گفتار نهاده شد. دستاورد با ارزش این پروژه در بخش جانبازان شیمیایی این بود که آسیبمندی جانبازان شیمیایی همان شکل حاد و شدید ناراحتیهایی است که همه افراد در اثر تماس با آلودگی‌های محیطی به آنها دچار میشوند و امروزه پزشکان این آسیبمندی را در گستره خفیف تا حادش با نام MCS[1] حساسیت شیمیایی چندگانه میشناسند. هم‌اکنون سالهاست که در کشورهای پیشرفته MCS رسماً به عنوان آسیبمندی  (Disabilty)شناخته شده و همانند انواع دیگر آسیبمندی از حمایت قانون برخوردار است. از اینرو بی گفتگو پیداست که هرگونه آلودگی محیطی که بتواند در افراد عادی ایجاد حساسیت شیمیایی چندگانه نماید، برای جانبازان شیمیایی بسیار خطرناک‌تر است. با این نگرش آیین‌نامه یاد شده فراهم و به سازمان امور جانبازان تحویل شد.

اما آنچه در اینجا شایسته است تا به آن پرداخته شود این است که پژوهش‌ها و یافته‌های نوین در این زمینه نشان داده که آلودگیهای محیطی درون ساختمانها به مراتب بیش از آلودگیهای برون ساختمانها خطرناک، آسیبمند کننده و نهایتاً کشنده است. از اینرو شایسته است تا همانگونه که قوانین و ضوابط کنترل کننده‌ای برای آلاینده‌های برونی ساختمانها( همانند خودروها و کارخانه‌ها) وضع شده برای آلودگی درون ساختمانها نیز ضوابط و استانداردهایی تدوین و اعمال شود تا هم جانبازان و آسیبمندان شیمیایی (در گستره حاد تا خفیفشان) دچار دشواریهای کمتری باشند و هم از آسیبمند شدن شیمیایی افراد دیگر پیشگیری شود.

آغاز سخن

عبارت «سندروم ساختمان بیمار (SBS)[2]» برای شناساندن شرایطی بهره‌گیری میشود که در آن افراد حاضر در یک ساختمان، متناسب با مدت زمانی که در آن ساختمان بسر میبرند دچار ناراحتی‌های بیمارگونه‌ای میشوند، اما پس از مراجعه به پزشک نشانه‌های هیچ بیماری خاصی در آنها قابل تشخیص نیست. افراد حاضر در چنین ساختمانهایی ممکن است در محدوده‌ای خاص همانند یک اتاق و یا در همه جای ساختمان، دچار اینگونه ناراحتی‌ها گردند. در مقابل این عبارت، اصطلاح دیگری وجود دارد بنام «بیماری ناشی از ساختمان (BRI)[3]» و به مواردی اطلاق میگردد که از دید پزشکی، بیماریِ کاملاً مشخص و مربوط به مواد آلاینده موجود در هوای درون یک ساختمان، در فرد یا افراد حاضر در آن ساختمان تشخیص داده شود.

در سال 1984 میلادی یک کمیته پژوهشی وابسته به سازمان بهداشت جهانی (WHO)[4] در گزارش خود مشخص نمود که نزدیک به 30% ساختمانهای نوساز و بازسازی شده در سطح جهان از دید «کیفیت هوای درون ساختمان (IAQ)[5]» مصادیق بارزی از ساختمانهای به شدت آلوده هستند. البته این شرایط در بیشتر موارد موقت و زودگذر است اما در برخی از ساختمانها این شرایط بصورت درازمدت و تقریباً دائمی در می‌آیند. گاهی هم این شرایط در ساختمانهایی که کاربری کنونی آنها با کاربری پیش‌بینی شده در طرح معماری ساختمان متقاوت است دیده میشود. ناگفته نماند که طراحی ضعیف و غیر تخصصی هم میتواند در بروز این شرایط تأثیر به سزایی داشته باشد.

ویژگیهای سندروم ساختمان بیمار عبارتند از:

§      مشاهده ناراحتیهایی همچون سردرد، سرگیجه، سوزش چشم بینی یا گلو، سرفه‌های خشک، خارش و خشکی پوست، تهوع، دشواری در تمرکز  حواس، خستگی و حساسیت به بو.

§         ناشناخته بودن علت بروز ناراحتی‌های یاد شده در بالا.

§         بهبودی و رفع عوارض و ناراحتیهای بروز یافته در افراد بلافاصله پس از ترک ساختمان.

برای بیماری ناشی از ساختمان نیز ویژگیهای زیر را میتوان برشمرد:

§         شکایت افراد حاضر در ساختمان از ناراحتی‌هایی همچون سرفه، نفس‌تنگی، تب، لرز، درد و کوفتگی عضلات.

§         قابل تشخیص بودن عوارض و نشانه‌های بیماری از دید پزشکی بالینی و همچنین عوامل بوجود آورنده آنها.

§         نیاز به دوره درمان و نقاهت دراز مدت برای بهبودی و محو کامل عوارض و نشانه‌های بیماری.

شایان گفتن است که امکان دچار شدن افراد به این ناراحتی‌ها در اثر عوامل غیر ساختمانی هم دور از ذهن نیست. گاهی این ناراحتیها در نتیجه عواملی چون حساسیت حاد، فشارهای عصبی ناشی از کار و همچنین عدم رضایت شغلی ویا دیگر عوامل روانشناختی بروز میکنند. با این حال پژوهشهای انجام یافته نشان میدهد که عوامل ساختمانی در نمایان شدن یا شدت یافتن اینگونه ناراحتیها بی‌تأثیر نیست.

عوامل بوجود آورنده سندروم ساختمان بیمار

آنچه که در پی می‌آید عواملی هستند که تاکنون در پژوهشهای انجام شده از آنها بعنوان عوامل شناخته شده سندروم ساختمان بیمار یاد شده است.

تهویه ناقص: در سالهای آغازین و میانی قرن بیستم میلادی، در استانداردهای تهویه ساختمان حداقل میزان تعویض هوای درون و برون ساختمان، 15 CFM[6] برای هر نفر از افراد ساکن یا حاضر در ساختمان قید شده بود که عمدتاً برای رفع بوهای نامطبوع بدن مد نظر قرار گرفته بود. در نتیجه تحریم‌های نفتی که در سال 1973 میلادی (بر ایالات متحده آمریکا) اعمال گردید، دستورالعمل ملی صرفه‌جویی در مصرف انرژی، میزان تعویض هوا برای تهویه را به 5 CFM برای هر نفر حاضر یا ساکن ساختمان کاهش داد. در موارد بسیاری مشخص شد که میزان کاهش یافته تهویه، برای تأمین آسایش و تندرستی حاضران در ساختمان بسنده نیست. تهویه ناقص - که در نتیجه پخش ناکارآمد هوا برای افراد حاضر در ساختمان که ناشی از کارکرد نادرست دستگاه‌های گرمایش، تهویه و تنظیم شرایط محیطی (HVAC)[7] است پدید می‌آید - از عوامل مهم ایجاد SBS یا سندروم ساختمان بیمار است. به منظور دستیابی به میزان قابل قبولی از کیفیت هوای درون ساختمان (IAQ)، انجمن مهندسان گرمایش، سرمایش و تنظیم شرایط محیطی آمریکا (ASHREA)[8] در بازنگری ضوابط و استانداردهای مربوط به تهویه خود، حداقل 15 CFM برای هر نفر (و 20 CFM برنفر در ساختمانهای اداری) را تعیین کرد. این در حالی است که در این استاندارد تا میزان 60 CFM برنفر هم، برای تهویه برخی فضاهای خاص (همچون فضاهای افراد سیگاری) در نظرگرفته شده و این بستگی به نوع فعالیتی دارد که بطور معمول در هر فضا انجام میشود (استاندارد ASHRAE 62-1986).

آلاینده‌های شیمیایی از منابع درونی ساختمان: بیشترین بخش آلودگی هوای درون ساختمان‌ها از منابع درون ساختمان ناشی میشود. برای نمونه انواع چسب‌ها، کفپوش‌ها همچون فرش و موکت، رویه‌کوبی مبلمان، انواع چوب‌های صنعتی، دستگاه‌های تکثیر، حشره‌کش‌ها و مواد شوینده میتوانند مواد بسیار سمی که در دانش شیمی از آنها با نام ترکیبات آلی فرّار (VOC) [9] یاد میشود در هوا پراکنده سازند. دود توتون مقادیر بالایی از این گونه ترکیبات را به همراه دیگر ترکیبات سمی و ذرات معلق، در هوای محیط پخش و به درون دستگاه تنفسی افراد میفرستد. پژوهشهای انجام شده نشان میدهد که برخی از انواع VOC با غلظت بالا در محیط میتوانند آسیب‌های شدیدی بصورت حاد ویا مزمن بر تندرستی افراد وارد نمایند و برخی دیگر نیز در گروه مواد سرطان‌زا قرار دارند. میزان کم یا متوسط مخلوطی از چند نوع VOC نیز میتواند واکنش‌های حاد و شدیدی ایجاد نماید. بخاری‌های نفتی و گازی بدون دودکش، اجاق‌ها و شومینه‌های هیزمی و نیز اجاق‌گازها هم مواد خطرناک حاصل از سوخت و احتراق خود همچون منواکسیدکربن، دی‌اکسید نیتروژن و همچنین ذرات معلق را در هوای داخل ساختمان پراکنده میسازند.

آلاینده‌های شیمیایی از منابع برونی ساختمان: هوای برون ساختمان نیز که به درون آن راه می‌یابد، میتواند یک منبع آلاینده هوای درون ساختمان به شمار آید. برای نمونه آلاینده‌های بیرون آمده از اگزوز خودروها، هواکش‌های فاضلاب و فضاهای بهداشتی (همچون توالت‌ها و آشپزخانه‌ها) میتوانند از ورودی‌های بدون تصفیه و قرار گرفته در بدترین نقاط بنا همچون درها و پنجره‌ها و دیگر بازشوهای ساختمان به درون راه پیدا کنند. افزون بر اینها نزدیکی و همسایگی پارکینگ ویا تعمیرگاه‌های خودرو با ساختمان نیز میتواند به راه یافتن آلاینده‌های بیشتر به هوای درون ساختمان کمک کند.

آلاینده‌های زیستی یا بیولوژیک: باکتری‌ها، قارچ‌ها، گرده گلها و گیاهان، میکروب‌ها و ویروسها از انواع آلاینده‌های زیستی یا بیولوژیک هستند. این آلاینده‌ها در آبهای ساکن جمع شده درکانالها، آبراهه‌ها، دستگاه‌های مرطوب کننده‌های هوا و ناودان‌ها و جاهایی که آب روی سقف کاذب، فرش و موکت یا عایق رطوبتی جمع میشود رشد یافته و تکثیر می‌شوند. گاهی هم فضولات حشرات و پرندگان میتوانند از منابع آلاینده‌های زیستی به شمار آیند. سرفه، نفس‌تنگی، تب، لرز،  درد و کوفتگی عضلات و واکنش‌های حساسیتی و آلرژیک همانند سوزش در بافتهای مُخاطی و بخشهای فوقانی دستگاه تنفس، از عوارض جسمی ناشی از آلاینده‌های زیستی موجود در درون ساختمانها هستند. یک گونه از این باکتریهای خانگی که لژیونلا[10] نام دارد میتواند همزمان بیماریی بنام بیماری لژیونرها[11] و تب پونتیاکی[12] ایجاد نماید.

این عوامل که از آنها با نام عوامل بوجود آورنده سندروم ساختمان بیمار یاد شد میتوانند به تنهایی ویا با هم و در شرایطی همانند دما، رطوبت و نور نامناسب به آلودگی بیشتر محیط کمک کنند. شایان گفتن است که در ساختمانهای بازرسی و پاکسازی شده از عوامل فوق هم، باز آلودگیهایی با منشأ ناشناخته در ساختمان، باقی میماند.

درباره رادون[13] و آزبست[14]

SBS و BRI عوارض جسمی خود را در افراد به تندی یا پس از سپری شدن زمانی کوتاه نشان میدهند اما گاز رادون و آزبست بیماری‌های مزمنی را ایجاد میکنند که سالها پس از آن که فرد در معرض آنها قرار گرفت نشانه‌های آن نمایان میشود و به همین دلیل در گروه عوامل بوجود آورنده سندروم ساختمان بیمار قرار نگرفته‌اند. البته از این مطلب به هیچ روی بیانگر این نیست که این دو ماده برای سلامت انسان خطرناک نیستند، بلکه هر دو آنها در گروه آلاینده‌های بسیار خطرناک بوده و در بازرسی و ارزیابی کیفیت هوای درون ساختمانها (IAQ) در نظر گرفته شده و اندازه‌گیری میشوند.

برگردان: مهندس پارسا زرين

دوره آموزشی طراحی فضاهای عمومی قابل دسترس برای کم‌توانان جسمی (معابر شهری)

مرکز تحقيقات ساختمان و مسکن

دی ماه 1384خورشيدی



[1] Multiple Chemical Sensitivity

[2] Sick Building Syndrome

[3] Building Related Illness

[4] World Health Organization

[5] Indoor Air Quality

[6] Cubic Feet per Minute (فوت مکعب بر دقیقه)

[7] Heating, Ventilating and Air Conditioning

[8] American Society of Heating, Refrigerating and Air-Conditioning Engineers

[9] Volatile Organic Compounds

[10] Legionella

[11] Legionnaire’s Disease

[12] Pontiac Fever

[13] Radon

[14] Asbestos

+ نوشته ای از Parsa Zarrin در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 و ساعت 21:22 |

يك گپ دوستانه دربارة خانهها

 

ما ميگوييم: بايد همة خانهها با الگويي ساخته شوند كه آسيبمندان نيز بتوانند در آنها با آسايش و خودكفايي زندگي كنند.

آنها ميگويند: اين خواستة نابجايي است. شما چگونه ميتوانيد كاري كنيد كه همة سازندگان خانه اين كار را انجام دهند؟ هيچكس زير بار آن نميرود.

ما: بايد از ابزار قانون بهره جست.

آنها (با لبخند): قانون؟! كدام قانون؟ مگر براي اين كار قانوني هم هست؟

ما: قانون كه هست اما كمبود دارد.

آنها (با شگفتي): راستي؟! اين كه ميگوييد كدام قانون است؟

ما: قانون شهرداريها. در اين قانون شورايي پيشبيني شده كه يكي از كارهاي آن پديد آوردن آييننامههايي براي ساختن ساختمانها و شهرهاست و هرچه اين شورا بگويد همانند يك قانون بايد در ساختمانها  و شهرها انجام شود.

آنها: آه، بله شوراي عالي شهرسازي و معماري را ميگوييد. بسيارخوب، اما گمان ميكنيد كه اين شورا به آساني خواستة شما را ميپذيرد و آييننامهاي براي اين كار پديد مياورد؟

ما: پس شما نميدانيد كه چنين آييننامهاي نوشته شده است.

آنها (با ناباوري): آيا باور كنيم؟

ما: بله. يك جلد از آنرا همينجا به شما پيشكش ميكنيم. ببينيد، روي جلد آن هم نوشته شده: "ضوابط و مقررات شهرسازي و معماري براي معلولين جسمي-حركتي". گوشة بالاي آنرا ببينيد، آها، اينجا، نوشته شده مصوبه مورخ 8/3/1368 شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران. مركز تحقيقات ساختمان و مسكن هم آنرا چاپ كرده.

آنها (در حالي كه دفترچه را ورق ميزنند): عجب! ... ما نميدانستيم كه چنين آييننامهاي هم هست. اما به نظر ميرسد اين آيين براي ساختمانها و محيطهاي همگاني نوشته شده است.

ما: بله. اما نگاه كنيد، ... اينجا را ... برگ 19، بند 3-11- مجتمعهاي مسكوني: بند 3-11-1 ميگويد: "در ساختمانهاي مسكوني كه تعبيه آسانسور در آنها اجباري است، بايد يك آسانسور مناسب براي معلولان نصب شده باشد". در بند 3-11-2 هم آمده: "كلية مجتمعهاي مسكوني با بيش از 1000 متر مربع سطح و بيش از 10 واحد مسكوني بايد ارتباطهاي عمودي و افقي و فضاهاي عمومي قابل استفاده براي معلولان جسمي-حركتي داشته باشد".

آنها: در سرتاسر اين آييننامه همين دو بند دربارة ساختمانهاي مسكوني آمده؟

ما: بله، همينطور است. ولي شما گفتيد كه اين شورا به آساني خواستة شما را نميپذيرد. اكنون ميبينيم كه سخت يا آسان آنرا پذيرفته. هرچند كه از ديد ما اين دو بند كافي نيست و بايد در بازنگري آييننامه اين كمبود ازميان برود.

آنها: خواستة شما خيلي دور از انصاف است. نخست اينكه تا همينجا هم خيلي لطف كردهاند كه همين دو بند را آوردهاند. دوم اينكه اگر قرار بود كه هر آييننامه بازنگري هم بشود كه ديگر آييننامه نبود، ميشد بخشنامه. سوم اينكه ...

ما: كمي صبر كنيد، آهستهتر، بگذاريد ما هم برسيم. ببينيد به گفتة خودتان هيچگاه يك سازمان يا نهاد رسمي كشور براي لطف كردن و خوش آمدن گروهي، دست بكار نوشتن شيوهنامه و آييننامه و ... نميشود. تازه خودتان گفتيد كه بسيار هم سختگير و مشكل پسندند. دوم اينكه در نخستين برگهاي اين دفترچه متن كامل صورتجلسة مصوب شورا نوشته شده. در بند 5 آن آمده: "وزارت مسكن و شهرسازي موظف است حداكثر هر 5 سال يكبار با جلب نظر سازمان بهزيستي و بنياد جانبازان ضوابط و مقررات موضوع اين مصوبه را مورد بازنگري و تطبيق با شرليط و امكانات جديد قرار داده و براي تصويب به شوراي عالي شهرسازي و معماري پيشنهاد نمايد". پس خودشان اين را ميدانستهاند كه بايد بازنگري هم در كار باشد. حالا مورد سومتان را بگوييد.

آنها: مورد سوم؟! ... آهان، بله سوم اينكه شما ميگوييد بايد همة خانهها با الگويي ساخته شوند كه آسيبمندان نيز بنوانند در آنها با آسايش و خودكفايي زندگي كنند. هيچ ميدانيد براي انجام خواستة شما چه هزينه زيادي بايد خرج شود آنهم براي يك گروه ويژه؟ مگر همة مردم آسيبمندند كه بايد همة خانهها را اينگونه بسازند؟

ما: براي پاسخ به شما بايد چند چيز را يادآوري كنيم. نخست اينكه آمارهاي جهاني ميگويند كه آسيبمندان 10% مردم جهان را تشكيل ميدهند. يعني اگر جمعيت جهان را 5 ميليارد نفر تخمين بزنيم، 500 ميليون نفر آنها آسيبمند هستند. به ديگر سخن در جهان از هر ده نفر، يك نفر آسيبمند است. پس ميبينيد كه شمار آسيبمندان، آن اندازه هم كه شما ميانگاشتيد كم نيست. دوم اينكه مگر برخورداري از مسكن مناسب يك حق انساني نيست؟ آيا اين حق تنها از آن افراد غير آسيبمند است؟ يا اينكه شما بر اين باوريد آسيبمندان اصلاً انسان نيستند؟ ...

آنها: نه، هرگز كسي چنين چيزي را نميپذيرد اما ...

ما: بسيار خوب، پس شما هم ميپذيريد كه آسيبمندان هم انسان هستند و بايد از اين حق برخوردار شوند و اين حق هيچ وابستگي به شمار آسيبمندان ندارد. آنها چه يك نفر، چه 500 ميليون نفر و چه همة مردم جهان باشند بايد از خانة خوب و شايستهاي برخوردار باشند. اما شما به چه خانهاي خانة خوب و شايسته ميگوييد؟

آنها: خوب، ... يك خانة خوب بايد ويژگيهايي داشته باشد كه برشمردن همة آنها گفتگو را به درازا ميكشد و مار از اصل ماجرا دور ميكند. ولي چون آسيبمندان يك گروه از انسانها هستند كه نيازها و ضرورياتشان با ديگران فرق ميكند، خانة آنها هم بايد براي خودشان مناسب باشد، نه اينكه همة خانهها را با الگوهاي ويژة آسيبمندان بسازند. درست است كه آنها بايد خانة خوبي داشته باشند اما ديگران كه آسيبمند نيستند، چرا بايد براي ساختن خانهشان آنهمه هزينه كنند بدون اينكه از اين هزينه هيچ بهرهاي ببرند؟

ما: آيا شما نميدانيد كه همة انسانها ممكن است آسيبمند شوند؟ اگر فرد غير آسيبمندي بر اثر يك حادثه يا بيماري آسيبمند شد، آنگاه چگونه ميخواهد در خانهاي كه پيشتر برايش بسيار آسوده و زيبا مينمود زندگي كند؟ آيا آسيبمند شدن را در پيشاني انسانها نوشتهاند كه بگوييم اين فرد قرار است آسيبمند شود و ديگري نميشود؟

آنها: خودتان ميگوييد ممكن است آسيبمند شوند. مگر اين احتمال چقدر است كه بايد همة خانهها با الگوي ويژة آسيبمندان ساخته شود؟ شما حق نداريد تا كسي آسيبمند نشده به او بگويييد چون ممكن است آسيبمند شوي خانهات را چنين و چنان كن.

ما: شما حتماً ميدانيد كه شهرداريها براي ساخت خانه آييننامهها و دستورهايي دارند كه همه بايد از آن پيروي كنند وگرنه شهرداري اجازة ساخت رانميدهد و گاهي هم خانههاي ناسازگار با آن آييننامه ها را با خاك يكسان ميكند.

آنها: بله. اما آن دستورها براي همه سودمند است نه يك گروه ويژه.

ما: در اين دستورها براي نمونه گفته شده كه نورگير بايد داري اندازة خاصي باشد. آيا جز اين است كه اين اندازه براي بهداشت و تندرستي ساكنان خانه لازم بوده؟ در هنگامي كه چنين دستوري نبوده آيا همه دچار بيماريهاي ناشي از كمبود نور ميشدهاند يا برخي؟ اگر بگوييم يك دليل ديگر آن جلوگيري از ديد همسايه به داخل خانه بوده، آيا همه همسايهها اينقدر بد هستند كه خانة ديگران را زير نگاه خود بگيرند يا برخي؟ شما بيگمان ميدانيد كه بايد همة خانهها تاب و توان پايداري در برابر زمينلرزه را داشته باشند. آيا زمينلرزه هر روز رخ ميدهد؟ يا ممكن است رخ دهد؟ شما به آساني پذيرفتهايد كه براي اين پيشآمدهاي اتفاقي قانون و آييننامه و جريمه و تخريب وجود داشته باشد، اما براي يك رخداد ديگر كه همان آسيبمند شدن است، هيچ چارهاي انديشيده نشده باشد؟ مگر ساخت نورگير ويا پايدار كردن ساختمان در برابر زمينلرزه هزينه در بر ندارد؟ آيا آمارها را سنجيدهايد كه ببينيد شمار قربانيان زلزله و هزينههاي بازسازي خرابيها بيشتر است يا شمار آسيبمندان و هزينههاي نگهداري و پرستاري در خانه و آسايشگاه و مناسبسازي يا تعويض خانه (تازه اگر خانهاي مناسب پيدا بشود)؟ آيا هيچ ميدانيد آمار از هر ده نفر، يك نفر آسيبمند يعني نيمي از خانوارها داراي يك نفر آسيبمند هستند و دشواريهاي او، دشواريهاي نه تنها يك خانواده، بلكه جندين خانواده است؟ آيا هيچ ميدانيد كه افزايش ميانگين طول عمر بر اثر پيشرفتهاي بهداشتي شمار سالمندان را زيادتر كرده و يكي از پيامدهاي آن آسيبمندي ناشي از سالمندي است و بيشتر مادربزرگها و پدربزرگها به دليل نامناسب بودن خانهها به خانة سالمندان پناه ميبرند و يا رانده ميشوند؟ آيا ميدانيد كه بيشتر مطب پزشكان همين خانههاي نامناسب است كه هيچ آسيبمندي را در آنها به آساني راهي نيست؟ آيا هنوز هم نميپذيريد كه همه شايد روزي آسيبمند شوند و اين احتمال خيلي بيشتر از زمينلرزه است؟

آنها (انديشمندانه، تنها سكوت كردهاند)

ما: فراموش نكنيم كه پيشگيري بهتربن درمان است. پيروي از الگويي در ساختمانسازي كه دستكم باكمترين هزينه بتوان آنرا براي آسيبمندان مناسب نمود بهترين راه چاره است. ما اين الگو را اگر بخواهيد به شما نشان ميدهيم.

 

پـارسـا زريـن

ماهنامة حركت

(خرداد 1377 خورشیدی)

+ نوشته ای از Parsa Zarrin در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 22:29 |

فن و درمان

          امروزه دانش فني آدمي در زمينههاي گوناگون و رنگارنگ خويش، دستاوردهاي فراواني را براي آسايش هرچه بيشتر او به ارمغان آورده. اما همين دستاوردها در كنار گلهاي رنگارنگ آسايش، خارهاي زهرآگين آسيب و گاهي مرگ را به نسل بشر پيشكش نموده است. نمونههايي همچون رخدادهاي رانندگي، آتشسوزي، برخورد هواپيماها با زمين و يكديگر، زير آب رفتن كشتيها و ... همه و همه گواهي است بر اين گفته. افزون بر اين، رويدادهاي پيشبيني نشده همچون زمينلرزه، سيل، آذرخش، باد و توفان و ... نيز هنوز سايه دهشتناك خويش را از سر آدمي كم نكردهاند و گويي كه جز در روز رستاخيز پايان نخواهند گرفت. ازاينرو به روشني پيداست كه دانش مهندسي را هنوز راه درازي در پيش است.

            از سوي ديگر دانش پزشكي نيز از آنچنان پيشرفتي برخوردار گشته كه آسيب ديدگان بسياري از رويدادهاي ناگوار يادشده را از مرگ رهانيده و زندگي نويني را به آنان بخشيده است. اما بسيار ديده شده كه اين رهايي يافتگان، در برابر دستيابي به زندگي دوباره، بخشي از توان كالبدي خويش را از كف دادهاند. به ديگر سخن بايد زندگي تازه را با شيوهاي نوين پي گيرند. هرچند كه پژوهشگران دانش پزشكي هر روز يافتهاي تازه را به يافتههاي پيشين براي درمان آسيبها ميافزايند، ولي از ياد نبريم كه هنوز يكدهم شمار مردم سراسر گيتي آسيبمند هستند.

            از سالها پيش آسيبمندان سراسر گيتي كه دريافته بودند آسيبمندي و ناتواني دو چيز جدا ازيكديگرند، در كنار تكاپوي خويش براي دستيابي به توان بيشتر به كمك ابزارهاي فني و پزشكي، براي دستيابي به برابري نيز به تلاش گستردهاي دست زدند. آنها از مهندسان خواهان پاسداري از برابري در دسترسي و بهرهگيري از دستاوردهاي مهندسي همانند ساختمانها، خودروها، رايانهها و ... و از پزشكان برخاستن هرچه زودتر از بستر درمان و بازگشت به زندگي بالنده و برابر با ديگران را خواستار گشتند. تاجايي كه بسياري از آنها از ميان درمان چندين ساله براي دستيابي به توان از دست رفته، و بازگشت به كار و تلاش روزمره به همراه آسيب خويش، دومي را برگزيدند.

            آيا هنوز آن هنگام فرا نرسيده كه نه تنها مهندسان و پزشكان، كه همة دانشوران و انديشمندان و فراتر از آن همة آدميان، اين خواستة راستين آسيبمندان را باور كنند و دوشادوش آنان براي برابري آنها تلاش و پيكار كنند؟ اكنون كه همه ميدانيم آسيبمندي، تنها به اندازة تار مويي از آدمي دور است و آسيبمندانه زيستن هم يكي از ميوههاي باغ پيشرفت فن و درمان است، بپذيريم كه تلاش دراين راه، تلاش براي همة آدميان است.

            پس بياييد تا در كنار جنبشهاي آرماني كنوني همانند آزاديخواهي، پرهيز از تندخويي و پرخاش، پشتيباني از كودكان و زنان، مبارزه با تنگدستي و گرايش به افيون، دست در دست هم جنبش برابري آسيبمندان را، به رنگ آرماني همگاني براي زندگي بهتر در آوريم.

 

پـارسـا زريـن

دومين همايش بازآموزي پزشكان در زمينة ضايعات نخاعي

در سازمان بهزيستي كشور

(خردادماه 1377 خورشیدی)

 

+ نوشته ای از Parsa Zarrin در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 22:21 |

انگيزهها و آرمانهاي راستين

در پيدايش

سازمانهاي خودجوش آسيبمندان

 

گفتگو دربارة سازمانهاي خودجوش و همپيمان شدنهاي سازمان يافته، همواره يادآور مبارزه و پيكار براي دستيابي به يك آرمان والاي انساني است. مبارزهاي براي چيره شدن بر پليدي و ناپاكي، كه گاهي با دلهاي لبريز از باورهاي خدايي و سينههاي برهنه در برابر گلوله، يا گاهي با جنگافزاري آتشين در دست، و گاهي با روان شدن آميزهاي از شيرة انديشه و خون قلم بر دشت سپيد كاغذ، ميوة شيرين پيروزي را در كامها گوارا كرده است.

اما براستي انگيزه و آرماني كه آسيبمندان براي دستيابي به آن بايد يگانگي سازمان يافتهاي بنام سازمانهاي خودجوش بنياد كنند، كدام است؟ در روز سوم دسامبر سال 1982 ميلادي (دوازدهم آذرماه سال 1361 هجريخورشيدي) مجمع عمومي سازمان ملل متحد، در سيوهفتمين نشست همگاني خود،  برنامة اقدام جهاني براي آسيبمندان را از تصويب گذراند. آنچه كه بنام "اهداف" در فصل اول اين برنامه آمده، اينچنين است:

هدف برنامة اقدام جهاني براي آسيبمندان آن است كه معيارهاي مؤثر پيشگيري از آسيبمندي، توانبخشي و تحقق هدفهاي "مشاركت كامل" آسيبمندان در زندگي اجتماعي، توسعة كشور و نيز "برابري" حقوق آنان را ترويج دهد. اين به معناي فرصتهاي برابر براي تمام افراد جامعه، و سهمي يكسان از توسعة اقتصادي و اجتماعي، در بهبود شرايط زندگي آنان است. اين مفاهيم بايد با گسترهاي يكسان و فوريتي همانند در تمام كشورها، و بدون در نظر گرفتن ميزان توسعة آنان اعمال شود.

شايد هيچ انگيزه و آرماني نيرومندتر از دستيابي به آنچه در اين برنامه آمده براي همگرايي و تلاش گروهي سازمان يافتة آسيبندان، نتوان يافت. اما از سخنان زيبا و دلنشين كه بگذريم، چگونگي به انجام رسانيدن آنها هم در جاي خود ارزش شاياني پيدا ميكند. البته دستيابي به يك آرمان والا انجام شدني نيست مگر با باوري از ژرفاي دل كه آنهم بدون شناخت و آگاهي ژرف از آن آرمان بدست نخواهد آمد. پر بيراه نيست كه براي دريافت بهتر، شناسههايي كه در بند 6 اين برنامه آمده نيز بازگو گردد:

6 - سازمان بهداشت جهاني واژههاي آسيب (impairment)، آسيبمندي (disability)، و ناتواني (handicap) را اينگونه از هم جدا ميكند:

                                                           q   آســيـب: هر گونه ناهنجاري يا كمبود در ساختار يا كاركرد رواني، فيزيولوژيك يا كالبدي

                              q  آسيبمندي: هرگونه كمبود يا نداشتن توانايي (سرچشمه گرفته از آسيب) كه فعاليت فرد را براي انجام كاري به روشي كه افراد عادي انجام ميدهند محدود سازد يا دامنة فعاليت فرد را از حالت طبيعي بيرون ببرد

                              q  نـاتـوانـي: هرگونه اشكالي كه در پي آسيب يا آسيبمندي و با توجه به سن، جنس و عوامل اجتماعي و فرهنگي، براي فرد پديد آيد و انجام نقش عادي وي را محدود سازد يا از آن جلوگيري نمايد

پس ميبينيم كه با بهبود شرايط بيروني و سازگار كردن و هماهنگ ساختن آنها با دامنة تواناييهاي آسيبمندان، ميتوان زمينه را براي راهيابي آنان به دامن كار، سازندگي و زندگي شاداب و بالنده فراهم نمود و با اينكه آسيبمند بودنشان همچنان بر جاي مانده، اما دچار ناتواني نباشند. اگر با دانستن و باور داشتن آنچه كه آورده شد آسيبمندان گرد هم آمده و دست در دست يكديگر سازمان ويا سازمانهاي خودجوش را پديد آورند ميتوان گفت كه نخستين گام براي رسيدن به آرمانهاي خويش را درست برداشتهاند. تنها و تنها اين شيوة بينش است كه اين سازمانها را در راستاي بدست آوردن برابري با ديگران، و نه برخورداري از امتيازهاي ويژة بيشتر راهبري خواهد كرد.

شايد تا كنون بارها از خود پرسيده باشيم كه: چرا با اينكه پيشينه و شمار سازمانهاي خودجوش آسيبمندان در كشور ما كم نيست، ولي نه تنها بسياري از آسيبمندان در دژهايي بنام خانه و آسايشگاه و در پس پلكان همچون باروهاي بلند و جويهايي بسان خندق زندانياند، بلكه از وجود چنين سازمانهايي نيز كمترين آگاهي ندارند؟ شايد پاسخ اين باشد كه چنين سلزمانهايي بجاي كوشش در راستاي دستيابي به برابري، بيشتر در تلاشند تا از آسيبمندان سيماي يك گروه ويژه را پديد آورند. نمونههاي فراواني همچون قانون استخدام 3%، آييننامة قانوني مناسبسازي شهرسازي و معماري براي آسيبمندان، بخشودگيهاي پرداخت عوارض ساخت وساز به شهرداريها و ...، نشان دهندة اين تلاش نادرست است. تاريخچة اين امتيازها از آغاز تا كنون پيشينهاي نزديك به يك دهه دارد اما از يك سو همة آنها همچنان بر كاغذ و از سوي ديگر آسيبمندان بسياري هنوز بيبهره از آموزش، درآمد و كار، رفت و آمد، بهداشت و درمان، سرگرمي، ... و با اينهمه امتيازهاي ويژه هنوز نابرابر با ديگران هستند. البته بايد هم اينگونه باشد چرا كه: برخورداري از امتيازهاي ويژه چيزي نيست جز پذيرش نابرابر بودن.

اگر در پي دستيابي به برابري هستيم، بايد برابري را باور كنيم. پايهريزي سازمانهاي خودجوش و تلاش و كوشش گروهي سازمان يافته در آنها بايد در راستاي برخورداري از امتيازهايي باشد كه همه از آن بهره میبرند. اين انجام شدني نيست مگر با بازگشت از راهي كه تاكنون پيموده شده است. بياييم و بجاي ويژه دانستن خويش، در گسترش اين انديشه بكوشيم كه: آسيبمند شدن ويژگي همة آدميان است. آسيبمندي در پي رخدادهايي پديد ميايد كه مانند بيماري، پيري و رويدادهاي ناگهاني، همة آنها ناخواستهاند. پيشگيري از آسيبهاي كالبدي و رواني، هميشه كارساز و كارآمد نيست و از سوي ديگر پيشرفت در دانش و ‌فن‏آوري نيز خود زمينة فزوني شمار آسيبمندان را هموارتر كرده است. هيچگاه فراموش نكنيم كه: هر كس كه آسيبمند نيست شايد روزي آسيبمند شود. پس از ميان برداشتن دشواريهاي آسيبمندان براي بهرهگيري از هرآنچه كه ديگران هم از آن بهره ميبرند نه تنها يك امتياز ويژه نيست و نبايد از آن چنين برداشتي داشت، بلكه يك امتياز همگاني و نشانهاي از بالندگي جامعه و برابري اجتماعي است.

در اين راه اگر سازمانهاي خودجوش با باورها و گرايشهاي نادرستي پا به ميدان مبارزه براي دستيابي به آرمان برابري آسيبمندان بگذارند نه تنها كاري از پيش نخواهند برد، كه شايد راه رسيدن به آنرا دورتر و دشوارتر از آنچه كه هست كنند.

در پايان دو نكته براي پاسخ به آنها كه اين نگرش را به بهانة آرمانگرايانه و دور از دست بودن آن نميپذيرند:

1- آدمي نشان داده كه هيچ آرماني دست نيافتني نيست. به آرزوي پرواز و درمان بيماريهاي سخت نيز روزگاري همين گونه نگاه ميشد. اما امروزه چنين برخوردي با آرمانهاي آدمي چندان كه در آن روزگار بوده، پسنديده نيست.

2- دستيابي به برابري براي آسيبمندان نه تنها يك آرزوي دور از دست نيست بلكه ميوهاي شيرين و رسيده است. چرا بر زمين بيفتد و له شود؟ بياييد تا دستمان را با يگانگي و يكدلي بسويش دراز كنيم و با سرانگشتان دادخواه خويش آنرا بچينيم.

 

پـارسـا زريـن

ماهنامه حرکت

(دی‌ماه 1377 خورشیدی)

+ نوشته ای از Parsa Zarrin در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 22:6 |

مشكلات و چاره‏هاي دستيابي به محيط بدون مانع در ايران

 

q     مقدمه‌

موضوع تأمين دسترسي و رفع موانع محيطي براي آسيبمندان كه ظرف چند دهه گذشته بصورت يك مبحث جهاني درآمده و ذهن بسياري از طراحان و سازندگان محيط را در سراسر جهان به خود مشغول داشته، چند سالي است كه در كشورهاي در حال توسعه نيز بصورت مسئله‏اي جدي رخ نموده و در ميان بسياري از متخصصين طراحي و ساخت محيط و مسئولين سازمانهاي دولتي و غيردولتي اين كشورها كه در زمينه امور عمراني فعاليت دارند مورد توجه قرار گرفته است.

انگيزه اصلي از طرح اين موضوع در كشورهاي جهان، نياز قشر وسيعي از افراد جوامع به بهره‏گيري از خدمات و امكانات همگاني است كه به دليل عدم هماهنگي شكل فيزيكي محيط با گستره توان جسمي انسان، امكان اين بهره‏گيري از آنان سلب شده است. پيشرفتهاي پزشكي كه به واسطة آنها بسياري از افراد آسيب ديده در حوادث و سوانح عليرغم از دست دادن عضوي يا اعضاي بدن امكان حيات و زندگي مي‏يابند و پيشرفتهاي چشمگير علوم مهندسي و فني كه ابزارها و وسايل جبراني كمبودهاي جسماني را در اختيار اين افراد قرار ميدهد، همه و همه نشاندهنده تلاش بشر براي حفظ موهبت زندگي و حركت به سوي رشد و تعالي در متن فعاليتهاي اجتماعي است و نتيجه اين تلاش حضور انسانهايي است كه عليرغم آسيبمند بودنشان ثابت كرده‏اند كه ميتوانند بعنوان يك فرد مفيد همانند غير آسيبمندان براي جوامع خود مفيد باشند و اين باعث شد كه دامنه استاندارد توان جسمي بشر براي شمول اين عده تغيير قابل توجهي كند.

در كشور ما نيز اين واقعيت با حضور جانبازان انقلاب و جنگ در صحنه فعاليت‏هاي مفيد و ارزنده اجتماعي وضوح و روشني بيشتري به خود گرفت و ضرورت سازگار شدن محيط با توان جسمي اين گروه را بيش از پيش مورد تأكيد قرار داد.

قديمي‏ترين سابقه مكتوب توجه به اين موضوع در ايران كه به نظر نگارنده اين مقاله رسيده مربوط است به سمينار بازسازي مناطق جنگ‏زده كه در سال 1364 در دانشكده علوم توانبخشي برگزار گرديده بود. پس از آن سمينارها و كنفرانس‏هاي بسياري ضرورت اين موضوع را به مسئولين مربوطه يادآوري نمود. در اين رهگذر بسياري از ارگانها نظير شهرداري تهران، سازمان برنامه و بودجه و مؤسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي مبادرت به تدوين ضوابط، آيين‏نامه‏ها و استانداردهايي براي مطابقت محيط با توان جسمي آسيبمندان نمودند تا اينكه در نهايت با تصويب ضوابط و مقررات شهرسازي و معماري براي معلولين جسمي-حركتي توسط شوراي عالي شهرسازي و معماري در تاريخ 8/3/1368 موضوع تأمين دسترسي براي آسيبمندان شكل قانوني به خود گرفت و به صورت يك ضابطه فني قانوني براي ساخت محيط‏هاي شهري و ساختمانهاي همگاني اجباري گشت.

اما با گدشت بيش از شش سال از تاريخ تصويب و ابلاغ اين مصوبه هنوز شاهد موانع فيزيكي بسيار در محيط‏هاي شهري و ساختمان‏هاي همگاني هستيم و اين ناهنجاري هنوز در ساخت و سازهاي جديد نيز به شكل مشهود ادامه دارد.

اشكال كار در كجاست؟! پاسخ به اين سوال ممكن است به نظر ساده و پيش افتاده جلوه كند اما پس از اندكي دقت و بررسي شواهد موجود مشخص ميشود كه پاسخگويي به اين سؤال بر خلاف آنگونه كه در نگاه اول به نظر ميرسد كار چندان ساده‏اي نيست.

آنچه در قالب اين مقاله بدان پرداخته مي‏شود نتيجه بررسي اجمالي عوامل مختلفي است كه ظرف يك دهه مانع رشد و گسترش فرهنگ ساخت و ساز محيط بدون ماند در ميان طراحان و سازندگان محيط شده است.

 

q     نگاهي به وضع موجود

به راحتي ميتوان تشخيص داد كه وضع فعلي محيط ساخته شده به هيچ روي امكان بهره‏گيري آسيبمندان از امكانات و خدمات همگاني را فراهم نمي‏آورد. با كمي دقت در شكل كالبدي محيط مي‏توان دريافت كه اين مسئله در ابعاد و مقياس‏هاي متنوع در بسياري از نقاط اتصال شهروندان با جايگاه‏هاي ارائه خدمات همگاني به چشم ميخورد. شبكه‏هاي ارتباطي پياده و سواره و فصل مشترك آنها با يكديگر، وسايل حمل و نقل همگاني، مراكز درماني، بانكها، فروشگاه‏ها، كتابخانه‏ها، مدارس و ساير اماكن آموزشي، مراكز پست، تلفن‏هاي همگاني، مراكز تفريحي و ورزشي و فرهنگي، ساختمان‏هاي مسكوني، وزارتخانه‏ها، سازمانها، ادارات و شركت‏هاي دولتي و خصوصي كه بهرحال بايد براي مراجعين، كاركنان و ساكنان آنها قابل دسترس باشد، در بيشتر موارد بدون در نظر گرفتن نيازهاي آسيبمندان طراحي و ساخته شده‏اند.

در عين حال به همان اندازه كه نمودهاي عيني اين مشكل فيزيكي در محيط شهري متنوع و گوناگونند، امور طراحي و ساخت آنها نيز توسط بخش‏هاي گوناگوني از نظام ارائة خدمات همگاني به جامعه انجام ميشود و بسيار طبيعي است اگر مشاهده نماييم كه ميزان حساسيت هر يك از آنان نسبت به موضوع تأمين دسترسي براي آسيبمندان به يك اندازه نيست.

بطور كلي ساخت و ساز محيط‏هاي شهري در كشور ما، عمدتاً توسط بخش دولتي-تعاوني و بخش خصوصي انجام مي‏شود، از آنجا كه مي‏بايستي كليه خدمات و امكاناتي كه توسط هر يك از  اين سه بخش به عموم جامعه ارائه مي‏شود، قابل دستيابي توسط آسيبمندان نيز باشد، لذا نمي‏توان هيچيك از اين بخشها را از بابت تأمين امكانات لازم جهت تأمين دسترسي آسيبمندان را در اولويت قرار داد.

در واقع بايد اين واقعيت را نيز مد نظر قرار داد كه اگر قرار باشد بخشي از امكانات نظير آنچه توسط بخش تعاوني و خصوصي ارائه ميشود در اختيار گروههاي ويژه‏اي قرار گيرد، ممكن است آسيبمندان نيز در ميان اين گروه‏هاي ويژه وجود داشته باشند و يا هريك از افراد غير آسيبمند اين گروههاي ويژه ممكن است بنا به دلايل گوناگون، آسيبمند گردند. لذا جدا كردن آسيبمندان از اين گروه‏ها صرفاً به دليل آسيبمند بودنشان از لحاظ اصول انساني، اخلاقي، حقوقي و عقلي، پديرفته و توجيه شده نيست و در حقيقت نوعي تبعيض محسوب ميشود. بنابراين موضوع تأمين دسترسي و هماهنگي شكل كالبدي محيط با گستره توان جسمي انسان، بايد در كليه امور عمراني و ساخت و ساز محيطي -صرف‏نظر از اينكه در كجا و در چه زماني و توسط چه كسي انجام و مورد بهره‏برداري قرار ميگيرد- همواره مورد توجه قرار گرفته و با دقت و حساسيت لازم، رعايت و كنترل گردد.

‏اما متأسفانه، در هيچيك از بخشهاي گفته شده، اين موضوع مورد توجه نبوده و همچنان امور ساخت و ساز بدون رعايت اصول تأمين دسترسي براي همه ادامه مي‏يابد.اما در اين ميان عدم رعايت اين اصول توسط بخش دولتي بحث‏انگيزتر است.

نكته جالب توجه ديگر اينكه در بعضي از موارد مشاهده ميشود كه نياز تأمين دسترسي در نقطه‏اي بوجود آمده و براي برآوردن اين نياز از تمهيداتي استفاده شده كه نه تنها موانع محيط را مرتفع ننموده، بلكه خود بصورت مانعي جديد به موانع قبلي افزون گشته است و اين امر ناشي از عدم بهره‏گيري از نيروي متخصص آشنا به اصول و ضوابط معماري مناسب‏سازي محيط براي آسيبمندان مي‏باشد. نمونه‏هاي گوناگون از شيبراهه‏هاي با شيب تند و عرض كم و سطح ناهموار يا لغزنده، مسير طولاني و بدون ميله دستگرد و نهايتاً زشت و بي‏‏قواره كه به تعداد زياد در مقابل ورودي بعضي از ساختمانها احداث شده، گواهي است بر اين ادعا اين مطلب بيانگر اين واقعيت تلخ است كه با وجود صرف هزينه، وقت و نيروي انساني و مواد و مصالحي كه براي حل مشكل دسترسي مورد استفاده قرار ميگيرد و در حقيقت زاييده احساس نياز و ضرورت رفع اين معضل است، نتيجة كار به شكل غير قابل استفاده و نامطلوب عرضه مي‏شود.

q     ناهماهنگي‏هاي سازماني و تشكيلاتي

تنوع و تعداد مراكزي كه در امر طراحي و ساخت محيط دخالت دارند باعث شده كه نحوة نگرش به موضوع تأمين دسترسي براي همه نيز متنوع گرديده و شاخص حساسيت نسبت به اين موضوع نيز در ميان اين مراكز از نوسان و تغييرات قابل توجهي برخوردار باشد.

نظير اين مشكل براي مسائل ديگري مانند حفظ محيط زيست، جلوگيري از آسيب‏ديدگي تأسيسات زيربنايي در شهرها و حفظ بناها و فضاهاي ارزشمند تاريخي نيز وجود دارد. بهمين دليل براي حل اين مشكلات انواع شوراها، كميسيون‏ها و كميته‏هاي گوناگون بوجود آمده كه بعنوان نمونه مي‏توان از شوراي عالي شهرسازي و معماري ايران، كميسيون ماده 5، كميسيون عالي هماهنگي امور اجرايي شهرهاي كشور نام برد. حال اينكه چگونه ميتوان موضوع رفع موانع محيطي و ايجاد و گسترش محيط بدون مانع را هم در اين امور به جريان درآورد، مطلبي قابل تأمل و شايان تفكر عميق است.

در حال حاضر مصوبه 68 شوراي عالي شهرسازي و معماري بعنوان يك معيار فني براي اين موضوع در دست ميباشد. از طرفي سازمان بهزيستي كل كشور نيز موظف به پيگيري اجراي اين مصوبه در سراسر كشور گشته و شهرداري‏ها نيز طبق قانون موظف به اجراي مصوبات شوراي عالي شهرسازي و معماري هستند.

اين در حالي است كه يكي ديگر از مصوبات شوراي عالي شهرسازي و معماري يعني آيين‏نامه مقاومت ساختمان‏ها در برابر زلزله معروف به آيين‏نامه 2800 با قدرت و دقت فراوان از طرف شهرداري‏ها در كليه فعاليت‏هاي عمراني اعمال شده و چك ليست آن يكي از مدارك لازم در تشكيل پرونده جهت صدور ساختمان محسوب ميشود و دليل عدم پيگيري ضابطه 68 شوراي عالي در مقايسه با آيين‏نامه 2800 مي‏تواند مبحث تحقيقي مناسبي براي كمك به حل مسئله باشد.

شايد يكي ديگر از دلايل عمده عدم اجراي مصوبه 68 شوراي عالي شهرسازي و معماري ويژه بودن آن است. عنوان اين مصوبه يعني ضوابط و مقررات شهرسازي و معماري براي معلولين جسمي-حركتي، اين تصور غلط را در ذهن ايجاد ميكند كه گويا اين ضوابط براي قشرخاصي از جامعه تدوين شده و اين قشر آنچنان در اقليت بسر ميبرند و آنقدر ميزان تقاضاي آنان براي بهره‏گيري از خدمات همگاني پايين است كه عدم اجراي اين ضوابط به هيچ وجه ايجاد بحران نمي‏نمايد. بنابراين شكل تصويب و ابلاغ اين مصوبه و عنوان آن كه بصورت يك دفترچه ضوابط فني جدا از ساير مجموعه ضوابط و مقررات شهرسازي و معماري معتبر رايج براي يك گروه خاص تدوين و منتشر شده، در عدم اجراي آن بي‏تأثير نيست.

با توجه باينكه يكي از ضمانت‏هاي محكم اجرايي براي اعمال اينگونه ضوابط و مقررات پيگيري مستمر و كارشناسانه است، لذا نقش ارگان پيگيري كننده جهت اجراي مصوبه68 از اهميت قابل توجهي برخوردار ميشود. درباره اين موضوع سازمان بهزيستي كشور بعنوان ارگان پيگيري كننده جهت اجراي مصوبه 68 انتخاب شده، اما از آنجا كه اين سازمان ماهيتاً يك سازمان غير فني و بدون قدرت اجرايي در امور عمراني است، تجربه حاصل از زمان تصويب و ابلاع اين مصوبه تا كنون نشان داده است كه اين سازمان در انجام مأموريت محوله چندان موفق نبوده است. بعلاوه اين سازمان هنوز هيچ اقدام جدي جهت رفع موانع و تأمين دسترسي براي آسيبمندان در ساختمانها و مجموعه‏هاي تحت پوشش خود انجام نداده است. مدارك مستند موجود در اين باره نشان ميدهد كه بسياري از آسيبمندان براي ورود به مراكز مورد مراجعه خود در سازمان بهزيستي و جابجايي در فضاهاي مورد نظر با انبوهي از موانع و مشكلات دسترسي مواجهند. در اينجا اين سؤآل مطرح ميگردد كه: اصولاً پيگيري اجراي مصوبات شوراي عالي شهرسازي و معماري به عهدة كيست؟  مسلماً چنين مرجعي نميتواند سازمان بهزيستي كل كشور باشد. اينكه چرا پيگيري اجراي اين مصوبه به عهده مرجع قانوني آن گذاشته نشده، سؤالي است كه پاسخ به آن مي‏تواند گامي در جهت رفع موانع و مشكلات اجراي اين مصوبه محسوب گردد.

يكي ديگر از راه‏هاي ايجاد تضمين جهت اجراي اينگونه ضوابط و مقررات، مجازات و كيفرهايي است كه قانون براي متخلفين آن وضع مي‏نمايد. متأسفانه در اين‏باره در هيچ متن قانوني مجازات خاصي براي تخلف از اين مصوبه ذكر نشده است. بعلاوه خود آسيبمندان بعنوان افرادي كه عدم اجراي اين مصوبه باعث تضييع حقوق اجتماعي آنان ميشود، از حمايت قانون برخوردار نيستند. حتي اين افراد براي اقدام جهت احقاق اين حق از دست رفته ناگزير از مراجعه به ساختمان‏هايي هستند كه همگي آنها فاقد تمهيدات لازم جهت تأمين دسترسي آنان است. در اين رهگذر نقش سازمانهاي خوديار آسيبمندان بعنوان مراكزي كه با حمايت از حقوق فردي و اجتماعي آنان و تلاش در راه ايجاد زمينه‏هاي لازم جهت پيوند آنان با جامعه را در سرلوحه اهداف خود قرار داده‏اند، بسيار حساس و با اهميت است. اما متأسفانه در خلال ساليان گدشته حركتهاي مثبت و قابل توجهي در اين زمينه از جانب اين سازمانها و تشكيلات مشاهده نشده است.

همانطور كه نبايد مخاطبان و بهره‏برداران مبحث طراحي و ساخت محيط بدون مانع افراد ويژه‏اي باشند، بحث تئوريك اين موضوع نيز هيچگاه نبايد يك بحث صرفاً فني در مقوله معماري و شهرسازي قلمداد شود. اين موضوع فراتر از جنبه فني آن ابزاري براي حل موانع و تبعيض‏هاي اجتماعي محسوب ميشود. بعلاوه مي‏تواند بعنوان يكي از روشهاي پيشگيري از آسيب‏هاي جسمي، ايجاد ايمني در محيط و اصل قرار گرفتن انسان پياده در طراحي فضاهاي شهري و روستايي مورد توجه متخصصين و مراكز و سازمانهاي ذيربط در مباحث بهداشت، ايمني و طرفداران محيط زيست قرار گيرد. حتي از دست رفتن بخش عظيمي از نيروهاي فعال و مفيد كار در جامعه و پيوستن آنها به گروههاي غير مولد و مصرف كننده كه در نتيجه عدم سازگاري شكل كالبدي محيط با گستره توان جسمي انسان حادث شده بطور قطع مي‏تواند مسئله جالبي براي برنامه‏ريزان، سياستگزاران و سازمانها و تشكيلات مربوط به مسائل اجتماعي و اقتصادي جوامع در سطح كلان باشد.

 

q     روشهاي اجرايي و انگيزه‏هاي اقتصادي

نكته قابل توجه ديگر در مورد رفع موانع در محيط، شيوه اجراي عمليات فني رفع مانع است. ظرافت و دقت كافي در بكارگيري روشهاي اجرايي صحيح، اين مبحث را از ساير عمليات فني و عمراني مجزا نموده و آنرا بيشتر در رده كارهاي ظريف دستي قرار ميدهد. از طرفي عليرغم اين ويژگي اعمال روشهاي نرخ‏گذاري رايج براي عمليات فني و ساختماني در مورد فرايند رفع موانع محيطي باعث شده كه اين امر از توجيه اقتصادي قابل قبولي براي مجريان ساخت و ساز محيط نظير، شركتها و پيمانكاران ساختماني و حتي شركتهاي مشاور مهندسي برخوردار نبوده و لذا آنان تمايل چنداني براي مشاركت در اجراي پروژه مناسب‏سازي . رفع موانع از خود نشان ندهند.

بنابراين لازم است تا به منظور ايجاد انگيزه‏هاي اقتصادي براي تشويق اين گروهها به مشاركت در اين امر، روشهاي جديدي براي نرخ‏گذاري كار مناسب‏سازي و رفع موانع، ابداع و مورد استفاده قرار گيرد. از طرفي منابع اقتصادي جهت تأمين هزينه‏هاي طراحي مديريت و اجراي فرايند مناسب‏سازي و رفع موانع محيطي و نيز امور جنبي آن نظير تحقيقات، جمع‏آوري و طبقه‏بندي اطلاعات و آموزش نيز مشخص نيست و هنوز هيچ ارگاني نه بصورت خاص و نه بصورت عام بودجه‏اي به منظور پشتيباني مالي اين امور اختصاص نداده است.

 

q     جمعبندي و پيشنهاد

با توجه به كليه مطالبي كه ارائه گرديد و بررسي‏هاي بعمل آمده در شهرداري تهران توسط يك گروه موظف در زمينه مطالعات مناسب‏سازي محيط شهري، اين نتيجه حاصل گرديد كه تمامي ابعاد موضوع ايجاد و گسترش محيط بدون مانع در پنج دسته كلي قابل طبقه بندي است:

                          1.  بعد فرهنگي

                          2.  بعد فني و مهندسي

                          3.  بعد مديريتي

                          4.  بعد حقوقي

                          5.  بعد اقتصادي

اما براحتي ميتوان دريافت كه تحقق اهداف محيط بدون مانع و مناسب‏سازي محيط نياز به يك فعاليت نظام يافته و هماهنگ با مشاركت طيف وسيعي از ارگان‏هاي مسئول در پنج حوزه فعاليتي گفته شده را دارد.

در اين راستا تشكيل هسته‏هاي موظف در هر نهاد و يا سازماني كه مسئوليت طراحي- ساخت- تجهيز و نگهداري محيط را بعهده داشته و يا جهت ارائه خدمات خود نياز به فعاليت‏هاي عمراني دارد، مي‏تواند نخستين گام در جهت ايجاد تضمين‏هاي لازم به منظور تحقق اهداف محيط بدون مانع باشد.

گام بعدي با تشكيل يك شبكه سازمان يافته جهت برقرار ارتباط ارگانيك ميان اين هسته‏هاي موظف در سطوح مختلف منطقه‏اي- شهري- استاني- و در نهايت در سطح كشور است.

با توجه به مطالب ذكر شده پيشنهاد ميگردد وزارت كشور جهت تشكيل اين هسته‏هاي موظف و ايجاد شبكه كشوري، بعنوان اولين نهاد دولتي پيشگام شده و شهرداريها در سطح كشور را موظف به اقدام سريع در جهت تحقق اهداف مورد نظر نمايد. نظام سازماني شهرداري‏ها و جايگاه تشكيلاتي‏شان نسبت به وزارت كشور، از يك سو و حجم عمليات عمراني و كنترل ساخت وسازهايي كه با آنها سر و كار دارند، از سوي ديگر بر درستي اين انتخاب با اينحال مي‏بايستي هيچگاه از نظر دور نداشت كه در صورت ايجاد چنين شبكه‏اي نقش سازمانهاي دولتي و غير دولتي كه در زمينه مسائل گوناگون مربوط به آسيبمندان فعاليت مي‏نمايند جهت تبادل اطلاعات و ملحوظ شدن مشاركت مستقيم گروه‏هاي بهره‏بردار در سياستگزاري- تصميم‏گيري و روند اجرايي مسئله، از اهميت فوق‏العاده‏اي برخوردار مي‏باشد.

 

q     سپاسگزاري

يادآوري اين نكته نيز بسيار شايسته است كه سمينار مناسب‏سازي محيط شهري كه توسط دفتر فني وزارت كشور برگزار ميگردد، اولين سميناري در اين زمينه است كه توسط يك پايگاه مسئول در امور عمراني و مسائل فني ساخت و ساز محيط در سطح كشور برگزار ميشود، و اين رخداد ارزشمند را مي‏توان بعنوان نقطه عطفي در توجه نسبت به موضوع تأمين دسترسي براي آسيبمندان در محيط‏هاي ساخته شده تلقي كرد و بايستي دقت و حساسيت دفتر فني وزارت كشور را بخاطر توجه نسبت به اين امر مورد تقدير و سپاس قرار داد.

 

پارسا زرين

سمینار مناسب‌سازی محیط شهری/ دفتر فنی وزارت کشور

(شهريور ماه 1374)

(این سمینار برگزار نشد)

 

+ نوشته ای از Parsa Zarrin در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 22:0 |


Powered By
BLOGFA.COM